أَنْ لَا یَعْــــرِفْنَ غَیْـــرَکَ

نویسنده :happy autmn
تاریخ:چهارشنبه 16 مهر 1393-09:49 ب.ظ

و اگر مــــی تــــوانی

أَنْ لَا یَعْــــرِفْنَ غَیْـــرَکَ

کاری کن همســـرت جز تو مــردی را نشناسـد !

علی علیه السلام/تحف العقول، النص، ص:87




http://feizbook.ir/fatemi



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ای دل غافل......!

نویسنده :happy autmn
تاریخ:چهارشنبه 16 مهر 1393-09:40 ب.ظ

رسول اکرم می فرمایند :

اخرالزمان مردمان، شب مومن اند و صبح کافر

فکر می کردم چگونه ممکن است؟

تا به این نتیجه رسیدم ای دل غافل خود ما را می گوید که

نمازمغرب مان جماعت است و نماز صبحمان قضا

چرا که

فاصله ایمان تا کفرنمازاست



نوع مطلب : ❤❤مطالب زیبا❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هزار بار

نویسنده :happy autmn
تاریخ:سه شنبه 15 مهر 1393-02:38 ب.ظ

لِما- منها- اضج - وابکی ..از کدام امورم بنالمُ و گریه کنم

هزار بار شکر کردمش/ هزار بار پیشانی ام را بوسید



http://feizbook.ir/fatemi/filter:all/pg:3



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عجب روزگاری بود!

نویسنده :happy autmn
تاریخ:سه شنبه 15 مهر 1393-02:34 ب.ظ

عجب روزگاری بود

ترکش میخوردیم برای رضای خدا

اما الان حاضر نیستیم برای رضای خدا بگیم حجابت رو درست کن خواهرم



http://feizbook.ir/fatemi/filter:all/pg:2



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهادت از پیشم رفتــــــ......بی خُداحافظی!

نویسنده :happy autmn
تاریخ:سه شنبه 15 مهر 1393-02:23 ب.ظ

همان روز

که غـــــرق دنیای خــود بودم...!

شهـــــــــــادتـــــ

از پیشم رفت بی خداحافظی!



http://feizbook.ir/dashboard


نوع مطلب : ❤❤شهدا❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد

نویسنده :happy autmn
تاریخ:دوشنبه 14 مهر 1393-11:39 ب.ظ

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...

السلام علیک یا اباعبدالله


http://feizbook.ir/karbala/filter:all/pg:8



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرش راه قدم حضرت مادر..............................

نویسنده :happy autmn
تاریخ:دوشنبه 14 مهر 1393-11:38 ب.ظ

کاش می شد که شبی درحرمت سر می شد

”شب جمعه” اگرم بود ؛ چه بهتر می شد



و همان شب دل ما در حرم کربُ بلا

فرش راه قدم حضرت مادر می شد...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیچاره ندانست علی نقطه ندارد

نویسنده :happy autmn
تاریخ:دوشنبه 14 مهر 1393-11:35 ب.ظ

آمَد که بِگیرَد زِ

«علی»

نُقطِه یِ ضَعفی،


بیچاره نَدانِست که

«علی»

نُقطِه ندارَد ...



http://feizbook.ir/hossein128



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خیلی زود....خیلی دیر..........

نویسنده :happy autmn
تاریخ:دوشنبه 14 مهر 1393-08:09 ب.ظ

پایش امضا زدند، خیلی زود / نامه را تا زدند، خیلی زود

نامه را تا نکرده در واقع / کوفیان جا زدند، خیلی زود

آستین های قتل مهمان را / ظهر بالا زدند، خیلی زود


دیر نارو به فکرشان آمد / دیر اما زدند، خیلی زود

اول عازم شدند خیلی زود / بعد نادم شدند، خیلی زود

باغ داران کوفه هم آن شب / سکه لازم شدند، خیلی زود

مثل قاضی شریح، مثل شمر / همه عالم شدند، خیلی زود

همه ی دارها خریدار / سر مسلم شدند، خیلی زود

پس پریشان شدند، خیلی زود / بس پشیمان شدند، خیلی زود

پیش هفتاد و دو نفر / کافرها مسلمان شدند، خیلی زود

نامه داران کوفه ظهر دهم / نیزه داران شدند، خیلی زود

قاریان وای باعث قتل / خود قرآن شدند، خیلی زود

اسب خون یال رفت، خیلی دیر / با پر و بال رفت، خیلی دیر

شمر آماده گشت، خیلی زود / توی گودال رفت، خیلی دیر

با حساب دو ساعت و اندی / زینب از حال رفت، خیلی دیر

در خودش گیر کرد، خیلی دیر / شمر تغییر کرد، خیلی دیر

حلق اصغر بدون شک از آب / تیر را سیر کرد، خیلی دیر

با حساب رقیه داغ حسین / عمه را پیر کرد، خیلی دیر

و عمو زود رفت، خیلی زود / و عمو دیر کرد، خیلی دیر





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خلبانان ایرانی

نویسنده :happy autmn
تاریخ:دوشنبه 14 مهر 1393-07:12 ب.ظ



نوع مطلب : ❤❤شهدا❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قرآن

نویسنده :happy autmn
تاریخ:یکشنبه 13 مهر 1393-01:08 ق.ظ

حاج آقا مجتبی تهرانی (ره): اگر می خواهید حال خود را هنگام ملاقات حضرت حجت بدانید ---ببینید الان در ملاقات با قرآن چه حالی دارید!؟!


http://www.lenzor.com/public/public/user_data/photo/2369/2368568-1a7ba6e637d5a884791d0fa471ccf78b-l.jpg




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کتاب عارفانه-زندگینامه و خاطرات شهید احمد علی نیری

نویسنده :happy autmn
تاریخ:یکشنبه 13 مهر 1393-12:30 ق.ظ

صفحه 14

در مراسم تشیع پیکر مطهر شهید نیری استادشان آیت الله حق شناس حضور داشتند

 حاج آقا وقتی وارد خانه شدند در همان ورودی منزل به برادر شهید رو کردند و با حالتی افسرده خاطره ای نقل کردند و فرمودند:

 به جز بنده و خادم مسجد، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشتند.

بعد نَفسی تازه کردند و فرمودند:

 من یک نیمه شب زود تر از نماز راهی مسجد شدم. به محض اینکه در را باز کردم دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است.

حضرت آقای حق شناس مکثی کردند و ادامه دادند:

 من دیدم یک جوان در حال سجده است، اما نه روی زمین!! بلکه بین زمین و آسمان مشغول تسبیح حضرت حق است!!

حاج آقا حق شناس در حالی که اشک در چشمانشان حلقه زده بود ادامه دادند:

من جلو رفتم دیدم همین احمد آقا مشغول نماز است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد و گفت: تا زنده ام به کسی حرفی نزنید.

(خاطره ای از شهید احمد علی نیری - برگرفته از کتاب عارفانه(زندگی و خاطرات شهید احمد علی نیری))

توصیه میکنم این کتاب رو بخونید!

غذای فوق الآده ای هستش برای روح!

یامهدی(عج)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ردے از پیشآنے اتــــ مـــــولــآ.................

نویسنده :happy autmn
تاریخ:شنبه 12 مهر 1393-11:57 ب.ظ



منبع:http://ojeparvaz.blog.ir/post/a866



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

همه را بخشیدی

نویسنده :happy autmn
تاریخ:شنبه 12 مهر 1393-11:55 ب.ظ

پهن شد سفره ی احسان، همه را بخشیدی

باز با لطف فروان همه را بخشیدی

 
ابر وقتی که ببارد همه جا می بارد

رحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی

 
گفته بودند به ما سخت نمی گیری تو...

همه دیدیم چه آسان همه را بخشیدی

 
یک نفر توبه کند با همه خو می گیری

یک نفر گشت پشیمان همه را بخشیدی


 پس گنهکاری امروز مرا نیز ببخش

تو که ایام قدیم، آن همه را بخشیدی

 
حیف از ماه تو که خرج گناهان بشود

تو همان نیمه ی شعبان همه را بخشیدی


داشت کارم گره می خورد ولی تا گفتم:

" جان آقای خراسان" همه را بخشیدی

 
بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد

مادری گفت "حسین جان" همه را بخشیدی


علی اکبر لطیفیان



برگرفته شده از: ojeparvaz.blog.ir



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آقا سلام!

نویسنده :happy autmn
تاریخ:جمعه 11 مهر 1393-11:14 ق.ظ

سلام ای معمای دنیا سلام ؛ مسیحا ترین خضر موسی سلام


قنوت بلند علی هر سحر ؛ دوای دعاهای زهرا سلام


چقدر آشنایی ولی ناشناس ؛ بسا دیده ایمت ولی با سلام


ولی رد شدیم از کنار شما ؛ همه بی توجه به تنها سلام


چه قدر آمدی با تبسم ولی ؛ جوابت ندادیم حتی سلام


سر صبح چشمت به ما خنده کرد ؛ ولی ما نگفتیم آقا سلام


چه داریم جز این دل سر به زیر امیری حسینو و نعم الامیر


چه شبها که گفتیم آقا بیا ؛ چه شبها که خواندیم اَبنَ مَتی


که اَینَ تَرانا وَ نَحنُ نَراک ؛ الا صاحِب اَلاَمر عج اَللناک


چه شبها که قول و قرارم شدی ؛ که من مشهدم جان جدت رضا


برای زیارت اگر آمدی ؛ سری هم بزن پای ایوان طلا


شبم رفتو فردا شبش گفتمت ؛ بیا نیمه شب صحن پایین پا


ولی شب گذشت و دلم با تو گفت ؛ قرار تو با عشق در کربلا....


كنار ضریحش بخوان یا مجیر ؛امیری حسینو و نعم الامیر





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :25
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...