یا حسین(علیه السلام)

نویسنده :happy autmn
تاریخ:سه شنبه 29 مهر 1393-03:12 ب.ظ






نوع مطلب : ❤❤کربلایی ها❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انا لله و انا الیه راجعون

نویسنده :happy autmn
تاریخ:سه شنبه 29 مهر 1393-02:56 ب.ظ

چه غریبانه قدم میزدی ؛ میان رفیق هایی که رفتند...

و حالا تو مانده ای{-108-}

و نارفیق هایی که هریک سهمی در غربتت ، در سپید کردن موهایت

دارند... جانم به فدایت ...

وحالا یاره دیرینه ات هم دیارحق پیوست...

انا الله وانا الیه الراجعون‬‎
{-108-}





http://feizbook.ir


نوع مطلب : ❤❤رهرو ولایت❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشترک مورد نظر

نویسنده :happy autmn
تاریخ:یکشنبه 27 مهر 1393-03:00 ب.ظ

رفته بودم حرم...

وارد صحن که شدم

آنتن موبایلم پرید


تازه فهمیدم که

مشترک مورد نظرم

فقط تویی...!





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جنس غم......

نویسنده :happy autmn
تاریخ:یکشنبه 27 مهر 1393-02:43 ب.ظ


بطلب تا که فقط سیر نگاهت بکنم......




+اصلا حسین جنس غمش فرق میکند

http://feizbook.ir/dashboard/tab:groups


نوع مطلب : ❤❤کربلایی ها❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آرزو

نویسنده :happy autmn
تاریخ:شنبه 26 مهر 1393-09:56 ب.ظ

من در میان جمع و دلم جای دیگری است ...

تصویر صحن خلوت و بارانم آرزوست ...




نوع مطلب : ❤❤کربلایی ها❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تکیه

نویسنده :happy autmn
تاریخ:شنبه 26 مهر 1393-09:55 ب.ظ

دارند گوشه کنار شهر تکیه میزنند…

من در غم بی تکیه گاهی زینبم…




نوع مطلب : ❤❤کربلایی ها❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جای رقیه..........

نویسنده :happy autmn
تاریخ:شنبه 26 مهر 1393-09:53 ب.ظ

نذر کردم که اگر کرب و بلا قسمت شد ...

اربعین جای رقیه به زیارت بروم ...




نوع مطلب : ❤❤کربلایی ها❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چایی اربابـــــ

نویسنده :happy autmn
تاریخ:شنبه 26 مهر 1393-09:52 ب.ظ

حسین جان ...

متعجب نشو از من که چرا گیر تو ام ...

شِکَر چایی تو حُکم نمک را دارد ...



http://feizbook.ir/dashboard/tab:groups


نوع مطلب : ❤❤کربلایی ها❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مرکز توانبخشی جانبازان!؟

نویسنده :happy autmn
تاریخ:شنبه 26 مهر 1393-09:44 ب.ظ

آقا سلام ،ببخشید ! مرکز توانبخشی جانبازان کجاست؟

همون جا که فلج هاو روانی ها رو نگه میدارن؟ انتهای همین کوچه است!

فلج ها و روانی ها!!! از شنیدن این جواب شوکه شدم!

داخل که میروی قسمت اعصاب و روان، احساس میکنی هنوز ابرآتش تیر وگلوله روی سرت است.

• هنوز هر سه ثانیه یکی از روی تخت خیز میپرد.

• هنوز یکی را میبینی با لباس لجنی دارد سینه خیز روی زمین می رود تا مین ها را خنثی کند.

• آقا اسماعیل تلفن آسایشگاه را سفت چسبیده بود و فریاد می زد پس نیروها کجا هستن؟؟بچه ها قیچی شدند.

• محمد آقارا میبینم که دارددمپایی سفید بچه ها را واکس سیاه میزند،انگار زمان جنگ کفاش جبهه بوده.

• وارد سالن آسایشگاه که می شوی یکی دوان دوان سمتت می آیدوحال امام خمینی را ازت می پرسد.می گوید سلامش را به امام برسانم و بگویم بچه ها ایستاده اند.

【اینجا هنوز بوی کربلای پنج میآید】

با گریه خارج میشوم ازآسایشگاه و به هیاهوی شهر باز میگردم.

یکی جلوی درب آسایشگاه تیکه می اندازد که"آقا سهمیه بنزین ات را گرفتی؟! خوب شارژ شدی؟"

شادی روح و آرامش حال همه جانبازای موج گرفته و همه ی عاشقا،که رفتن رو مین تا من و تونفس بکشیم صلوات



http://feizbook.ir/fatemi


نوع مطلب : ❤❤مطالب زیبا❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قوطی

نویسنده :happy autmn
تاریخ:جمعه 25 مهر 1393-04:32 ب.ظ

شهید حسین خرازی نقل می کرد: ﻭﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ.


ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:

ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.


ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ.

ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.



ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ...




منبع:hejabpix



نوع مطلب : ❤❤شهدا❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حر ریاحی

نویسنده :happy autmn
تاریخ:پنجشنبه 24 مهر 1393-10:18 ق.ظ

در بحر حسین کاش ماهی باشیم ...

پاکیزه و طاهر از تباهی باشیم ...

یک عمر اسیر نفس بودیم ولی ...

این ماه بیا « حر ریاحی » باشیم ...

السلام علیک یا اباعبدالله ...



http://feizbook.ir/dashboard/tab:groups


نوع مطلب : ❤❤کربلایی ها❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بوی سیب

نویسنده :happy autmn
تاریخ:پنجشنبه 24 مهر 1393-10:15 ق.ظ

باد میوزد..


باید سحرگاهان پنجره را باز بگذارم

شاید کمی بوی عطر سیب حرمت را

برایم بیاورد...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاعلی

نویسنده :happy autmn
تاریخ:چهارشنبه 23 مهر 1393-03:12 ب.ظ

مــا شیعـــه و مـست از مِـیِ یــا هـویـیــم !

مـا بــوی یقـیـن را ز نـجـــف مـی بــویـیـــم ؛


در گــور ، تــن عــــَدو بــه خــود مـی لـرزد ؛

وقتــی کــه بــلند "یـــاعـــــلی" می گویـیـــم ...




نوع مطلب : ❤❤مطالب زیبا❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یازده روز

نویسنده :happy autmn
تاریخ:سه شنبه 22 مهر 1393-08:06 ب.ظ

حسین جان ...


یازده ماه گذشته ، یازده شب مانده ...!


یازده شب به نوای غم زینب مانده ...

من محرّم به محرّم به تو می اندیشم ...

وفقط ذکر خودت هست که بر لب مانده ...






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روایت غدیر

نویسنده :happy autmn
تاریخ:سه شنبه 22 مهر 1393-03:34 ب.ظ



نوع مطلب : ❤❤حدیث❤❤ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :27
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...